خاطرات من به قلم بابام

من ایلیا هستم الان چهار سالمه و تصمیم دارم خاطراتم رو اینجا بنویسم البته من میگم بابام می تویسه
 
دارم میام پیش بابام
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠  

سلام به همه دوستای گل و مهربونم

خاله دریای عزیز ، خاله آزاده خوب ، عمو رضای دوست داشتنی و همه دوستای خودم

یه خبر که واسه خودم خیلی خوشحال کننده س .

تا اول تیرماه امسال بر می گردیم پیش بابام و دیگه از بابام دور نیستم .

بابام قول داده وقتی برگشتیم پیش هم و با هم شدیم زود به زود برام بنویسه و همیشه برام بهترین اسباب بازی ها رو بخره.

همتون و دوست دارم .



 
ایلیا جون با تمام وجودم دوستت دارم
ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز ٢٥ بهمن ۱۳۸٩  

سلام به همه دوستای خوبم

وااااای که چقدر دلم تنگ شده بود 

این بابای من که چه عرض کنم. بالاخره تصمیم گرفت بیاد و بنویسه

بابا جان دستت درد نکنه

من که نمیدونم دقیقا چند وقته که حرفای منو ننوشته

خودش میگه یه ماهه . به نظر شما یه ماه خیلی زیاده؟

ولی هر چی هست برا من که خیلی زیاد بود.

ترجیح میدم تا این باباخان بنده دستاش خسته نشده براتون یه ذره تعریف کنم از اتفاقات این روزام

جاتون خالی دفه قبلی که بابام اومد با هم رفتیم یه سری وسایل دزدای دریایی برام خرید

ماچ ممنون بابا جون از اسباب بازیت. خیلی دوستت دارم

میگفتم : بعد اومدیم خونه کلی با هم بازی کردیم خیلی حال داد

خلاصه دو روز با هم حال کردیم

ولی وقتی میخواست برگرده خیلی دلم گرفت خیلی . نتونستم خودمو کنترل کنم

محکم چسبیدم تو بغلش و کلی گریه کردم. فکر کنم خیلی ناراحت شد

اونم اومد پیشم خوابید من و بوس کرد تا خوابم برد

صبح که پا شدم طبق معمول نبود.

ناراحت 

ولی بهم قول داده تا چند وقته دیگه ما رو هم ببره پیش خودش هوراقلب

خوب دیگه تا این بابای بنده عصبانی نشده خداحافظی کنم

همتون دوست دارم

بابای گلم خیلی دوستت دارم

راستی از دریاجون و آزاده جون و البته باباجون که به من سر میزنن خیلی ممنونم

همتونو میبوسم.

راستی این عنوان مطلبم بابام به مناسبت این روز به من گفته

ای بابای ...... عاشقتمچشمکبغلماچقلب

 



 
یکی دیگه از بدقولی های مجید خان
ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱٩ دی ۱۳۸٩  

سلام به همه دوستای خوبم .

بابای بنده یعنی همین آقا مجیدی که الان داره اینا رو می نویسه ، به من قول داده بود که پنج شنبه گذشته بیاد و منو ببینه. اما طبق معمول برقولی کرد.

آخه میدونید بابای من به خاطر کارش مجبوره دور از من زندگی کنه. چند شب پیش که باهاش صحبت می کردم . بهم گفت تو اگه چهار تا بخوابی و بیدار بشی من میام پیشت.

آقا فکر می کنه من نمی دونم چهار تا یعنی چند تا. 

وقتی بهش گفتم خوب پرا نمی یایی گفت کار برام پیش اومده . ( از این بهانه های همیشگی ).ناراحت

همیشه بهش میگم آخه کی میشه که تو به جای مامان بیای مهد کودک دنبالم . میگه میام . من که میدونم ناقلا میخواد دل منو خوش کنه . .

باباهای شمام از این کارا می کنن.

چند شب پیش کلی تلفنی با هم حرف زدیم. قول داد اگه بیاد کلی با هم بازی کنیم. کشتی بگیریم و...بغل

خودش میدونه که چقدر دوسش دارم. البته من مامانمم خیلی دوست دارم . 

دیگه آقا مجید وقت نداره میگه بقیه رو بعدن می نویسم.

مواظب خودتون باشین خیلی دوستون دارم.

قلبقلبقلبچشمکچشمکچشمکبغلبغلبغل

 



 
سلام سلام سلام
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱٤ دی ۱۳۸٩  

سلام به همه دوستای جدیدم

خوبین که ؟

وای

اینجا چقدر باحاله

بابام قول داده اتفاقاتی که برام میفته رو اینجا بنویسه منتهی نه از دید خودش از زبان من

ببینیم چه می کنه

بابا میگه من تو رو اینطوری دوس دارم و اینطوری ازت مواظبت میکنم

ما که ندیدیم

هر وقت میگم اینو برام بخر قول میده ولی خیلی هاشو عمل نمی کنه

گریه

ولی من بازم دوسش دارم قلب



 
الـــــــــهـــــــــــــی
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ٢٩ خرداد ۱۳۸٩  

الــــــــــــــــهــــــــــــــــــــــــــــی

گهی به خود نگرم  گویم از من زارتر کیست

گهی به تو نگرم گویم از من بزرگوارتر کیست



 
الــــــــــــهی
ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۸ خرداد ۱۳۸٩  

الــــــــــــــــــــــــهی

کار آن دارد که با تو کاری دارد

یار آن دارد که چون تو یاری دارد

او که در هر دو جهان تو را دارد هرگز کی تو را بگذارد



 
ای خالق بی مدد
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱٢ خرداد ۱۳۸٩  

الـــــــــهی

ای خالق بی مدد و ای واحد بی عدد ، ای اول بی هدایت و ای آخر بی نهایت

ای ظاهر بی صورت و ای باطن بی سیرت ، ای حی بی ذلت ،

 ای معطی بی فطرت ، ای بخشنده بی منت ، ای داننده رازها ،

 ای شنونده آوازها ، ای بیننده نمازها ، ای شناسنده نامها ،

‌ای رساننده گامها ، ای مبرا از عوایق ، ای مطلع بر حقابق

ای مهربان بر خلایق

عذر های ما بپذیر که تو غنی و ما فقیر

و بر عیب های ما مگیر که تو قوی و ما حقیر ،

از بنده خطا آید و از تو عطا آید و رحمت

الهی نامه خواجه عبدالله انصاری



 
مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ٦ خرداد ۱۳۸٩  

سلام به همه عزیزانم

تصمیم گرفتم تا یه مدت گزیده هایی از مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری را بنویسم

با این مناجات شروع می کنم

الـــــــــــهی

یکتای بی همتایی ،‌ قیوم توانایی ، بر همه چیز بینایی

در همه حال دانایی ، از عیب مصفایی ، از شرک مبرایی 

اصل هر دوایی ، داروی دلهایی ، شاهنشاه فرمانفرمایی 

مغزز به تاج کبریایی ، به تو رسد ملک خدایی



 
به نقل از یکی از دوستان در گروه U24
ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٩  

با خودمان ، خودمانی باشیم . آنچه بکاریم ، به کار بریم . هر چه نکردیم ، خود کردیم  

 خودت باش ، و اجازه بده خودشان باشند . خود ساخته ام ، خود خواسته ام .

با هم مرتبطیم ، ولی متفاوتیم . به یکدیگر نیاز داریم ، یکدیگر را نیازاریم . با خود ، خیلی بیخود کردیم .

به قول برنارد شاو : بهترین مصلح کسی است که اصلاح را از خود شروع کند .



 
10قدم برای جذب انسانها، ایده ها و فرصتهای عالی
ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩  

٩) مسئولیت پذیر باشید

ما آن چیزی را به سمت خود جذب می کنیم، که آمادگیش را داشته باشیم. با تلاش و کوشش، خود را برای بهترین ها آماده کنید. مسئولیت جذاب کردن خودتان بدون تلاش میسر نیست، اما مطئن باشید که نتیجه ی خوبی عایدتان خواهد شد.


١٠) از انجام دادن به بودن تغییر کنید

با دقت به آنچه انجامش می دهید، ببینید به چه کسی تبدیل می شوید. از چه رو اینکار را انجام می دهید، عشق یا ترس؟ چطور می توانید این را بفهمید؟ از نتیجه کار.


حال، سوال این است...

برای لذت بردن از یک زندگی راحت، ساده، آرام، با برکت، غنی و پرموفقیت، چه کار می کنید؟ آیا برای به دست آوردن زندگی دلخواه خود حاضرید به هر کاری تن دهید؟ حتی اگر اینکارها با آنچه اکنون می کنید کاملاً مغایر باشد؟

خوشحال می شم نظرات عزیزان را راجع به این مطلب بدونم

موفق باشید



 
← صفحه بعد